خرید بک لینک
پدرم ... !
محفل کوچکمان هرشب به صفای وجودت، منوّر و مزیّن بود. کنار دست های خسته و گرمت دلم آرام بود و مطمئن ...
سفره محبت تو هرشب برای روح آزرده و خسته ام باز بود و من با جامی خالی، برای رفع این عطش دور تو حلقه می زدم...
همان شب ها هم تصور نبودت ترس عجیبی بر روی شانه هایم می نشاند و باز رسم روزگار است، می رسد از آنچه می ترسی!
این شب ها خاطرات تو را صفحه صفحه بر روی دیوارهای ذهنم به سوگ نشسته ام و قاب کرده ام تا هرکس وارد دنیای غمگینم شد، تو و خاطرات تو را نقش بسته در روح و روانم یابد؛
پدر!
اکنون که نیستی صفای خانه را گم کرده ایم؛ و عطر وجود نازنین تو را از میان دست های مادر می یابیم و آرام می شویم...
حیف پدر ! نعمتی که روزگار ز کفم ربود...
راستی ، آقاجان! زیارت قبول ....

برچسب: پدرام کریمی,پدر خوب,پدر خوانده,پدر و مادر,پدر, فراهانی,پدرام شانه ساز,پدر سالار,پدر یعنی,پدر مرتضی پاشایی,پدر عمو پورنگ, نویسنده: رادین امیری تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 12:55

صفحه بندی